کتاب «آب هرگز نمیمیرد» خاطرات یکی از فرماندهان لشکر 32 انصارالحسین، میرزا محمد سلگی است که حمید حسام آن را به رشته تحریر درآورده است و میتوان آن را یکی از معروفترین کتابهای دفاع مقدس خواند. کتابی که محوریت آن بازگویی خاطرات میرزا محمد سلگی است، اما در کنار آن برای جامعیت روایت و تکمیل خاطرات وی، از روایت و خاطرات تعدادی از رزمندگان و فرماندهان لشگر همدان نیز بهره برده است. با چاپ این کتاب، طرحی نو در تاریخ شفاهی پدید آمد و راهنمای دیگر کتابهای تاریخ شفاهی شد. نویسنده از بدو تولد میرزا محمد سلگی آغاز میکند، از نوجوانیاش میگوید و به جوانی او میرسد که همزمان با انقلاب است و سرانجام به حضور در جبهه و اتفاقات آنجا می پردازد.
بخشهایی از متن:
«اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۳، به انصار الحسین ابلاغ شد که به جنوب برود. این اولین حضور تیپ ما در جنوب بود.
گردان حضرت اباالفضل، پس از عملیات، دوباره سازماندهی شد و نیروی جدید گرفت. بهترین خبر در این مقطع اعلام آمادگی حاج رضا زرگری برای پیوستن به گردان بود. از این خبر بسیار خوشحال شدم البتّه با تمام علاقه و ارادت به او، خجالت میکشیدم که در گردان حضرت اباالفضل به عنوان جانشین گردان کار کند. حاج رضا در عملیات مسلم بن عقیل فرمانده گردان و من فرمانده گروهان بودم.
هر چه بود، من آمدن او را به حساب ارادت به نام مقدس سقای کربلا گذاشتم و با خودم عهد کردم که هیچگاه از جایگاه فرماندهی با او صحبت نکنم و حُرمت او را مثل یک برادر پاس بدارم. به ویژه وقتی شنیدم که با اصرار، فرمانده تیپ را متقاعد کرده که به گردان بیاید. در چشم و دلم بیشتر از گذشته بزرگ شد.
با آمدن آقای زرگری، احساس کردم جای خالی همه شهدای گردان در دو عملیات والفجر۲ و والفجر۵، پُر شد. او با تجربه بالایی که داشت، کار آموزش و سازماندهی گردان را شروع کرد و من با جانشین ستاد تیپ، حاج رضا شکریپور برای استقرار در جنوب، از سر پل ذهاب به سمت اهواز حرکت کردیم.»